حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

533

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

بنا نهاد و دو سال در اين كار بسر كرد ، شهر به زودى بزرگ شد و باغستان‌هاى آن به قرطبه پيوست و نيز پل بزرگ قرطبه را بساخت و در بناى آن يكصد و چهل هزار دينار صرف كرد . ابو عامر به هوش و بخشندگى و دوربينى و صبر و ثبات شهره بود و به حق يكى از بزرگترين مردان اندلس بشمار ميرفت . در ايام حاجبى همه قدرت دولت بدست او بود و كارى بىرأى او انجام نميشد . خليفه هشام در قصر خود منزوى بود و ايام را بخوشى ميسپرد و اين كار با مقاصد ابو عامر سازگار بود كه او نيز مردم را از ديدار خليفه بازميداشت و هر كس مانع مقاصد او بود بىدريغ خونش را ميريخت ميگفت اين كار را براى حمايت خليفه و حفظ قدرت دولت مىكند ، دوران حاجبى او بيست و هفت سال بود كه در اثناى آن كارهاى بزرگ و جنگهاى سخت بود و در آخرين جنگى كه با مسيحيان شمال درانداخت بمرد ( 393 ) و جنازه او بر دوش بزرگان دولت به شهر سالم حمل شد و مسيحيان كه قدرت و سطوت او را دانسته بودند از مرگش سخت خرسند شدند . از پس مرگ ابو عامر ، پسرش مروان منصب حاجبى يافت و لقب او مظفر شد . هفت سال در اين مقام بود و دوران وى همه آرامش و امن و رفاه بود ، از پس مرگ او منصب حاجبى ببرادرش عبد الرحمن رسيد و ناصر لقب يافت اما كار وى سامان نيافت و فتنه‌ها شد و امور آشفته بود و چهار ماه بدينسان گذشت و ناصر حاجب ، عنوان وليعهد گرفت و محمد بن هشام اموى بشوريد و هشام مؤيد را خلع كرد و عبد الرحمن حاجب را بگرفت و بكشت و بر دار كرد . محمد بن هشام لقب مهدى يافت و كار قرطبه بدست وى بود و هشام بن سليمان اموى بهمدستى برادرش ابو بكر به يارى بربران بر او بشوريد و مهدى هر دو را گرفت و گردن زد و سليمان پسر حكم اموى ، از سپاهيان شورشى بربر كه در بيرون قرطبه فراهم آمده بودند بيعت گرفت و لقب وى المستعين بالله شد و همگى رو به شهر تولدو آوردند .